AMOORAMIN
کودکانه (شعر.داستان.بازی.عکس و...)

هفته گذشته هفته بسیار شلوغ وپر کاری برای عمورامین وگروهش بود.از یک طرف هفته وروز جهانی کودک واز طرفی دیگر هفته نیروی انتظامی.به بهانه روز کودک ودر کل هفته کودک برنامه های زیادی داشتیم که یکی از بهترین هایش همکاری با عمو فربد وخاله نرگس بود که شرکت ماهک تدارک دیده بود.برای هفته نیروی انتظامی هم برنامه های زیادی در مکانهای مختلف وشهرستانها داشتیم که عمده آنها جنگ شادی شبانه بود که هر شب در فرهنگسرای بهمن اجرا می شد.برنامه های جذابی که بهترین هایش همکاری با (عمو های فیتیله ای وخاله سارا) بود . در این جشنها موفق شدم بعضی از دوستان وبلاگی که لطف کرده بودند وبه جشنها آمده بودند را از نزدیک ببینم.عکسهای زیر نمونه ای از جشنهای هفته گذشته می باشد.

روز جهانی کودک

عمورامین

خاله نرگس

روز جهانی کودک

افتتاحیه هفته نیروی انتظامی(فرهنگسرای بهمن)

هفته نیروی انتظامی

عمورامین وعموهای فیتیله ای در تالار شهید آوینی

فیتیله ها وعمورامین

فیتیله ها

عمورامین وفیتیله ها

عمورامین وفیتیله ها

عمورامین وخاله سارا در تالار شهید آوینی

خاله سارا وعمورامین

عمورامین وخاله سارا

خاله سارا وعمورامین




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/07/20 توسط عمورامین

روز جهانی کودک

سلام به دوستان خوب ونازنین عمورامین

شرمنده که این روزها کمتر به وبلاگم می رسم ونمی تونم به شما سر بزنم.

درسته به خاطر همزمانی روز جهانی کودک وهفته نیروی انتظامی حجم برنامه هام زیاد شده.اما در اولین فرصت یه سر وسامانی به مطالبم می دم.خبر های جدید زیاده اما باشه برای یه فرصت خوب.

برای دوستانی که مایلند در بعضی از برنامه های عمورامین در این چند روز شرکت کنند آمار چند برنامه رو می ذارم.منتظرتون هستم.

۵شنبه صبح شهرری-سالن شهید مدرس:به مناسبت روز جهانی کودک(عمورامین وخاله نرگس وپنگول)

شنبه شب ساعت۲۰ -فرهنگسرای بهمن:هفته نیروی انتظامی(عمورامین وگروه فیتیله ایها وعمو قناد)

۱شنبه شب ساعت۲۰-بهمن -تالار آوینی:هفته نیروی انتظامی(عمورامین وخاله سارا)

البته عمورامین از چهارشنبه ۱۵/۷/۸۸ تاسه شنبه۲۱/۷/۸۸ هرشب در فرهنگسرای بهمن خواهد بود ویه چند برنامه هم در پارک آب وآتش

روز جهانی کودک برهمه بچه های دنیا مبارک باد

هفته نیروی انتظامی بر همه پلیسهای مهربون مبارک باد

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/07/15 توسط عمورامین

روزاول مدرسه

هوا خیلی سرد بود.باد می اومد وبرگهای درختان در حال ریزش.صدای رعد وبرق آدم رو به وحشت می انداخت.بالاخره رسیدیم.برای آخرین بار التماس کردم اما دوباره همون نگاه های قبلی یعنی که التماس نکن وراه بیفت.دیوارهای بلند وزخیم همراه با سیمهای خار داری که روی آنها بود آدم رو می ترسوند.بعد از چند لحظه در بزرگی باز شد .پیرمردی جلو آمد .موهای بلند.لاغر وقدی کشیده.صورت چروکیده ای داشت وانگار سالها بود حمام نرفته بود.دستش رو دراز کرد وگفت بیا.با ترس سرم رو بالا بردم ونگاه کردم.چشمهای قرمزش حسابی من رو ترسوند.دوباره با صدای خشنش گفت:بیا.هیچ دندانی در دهان نداشت امادرعوض ناخنهای بلند وتیز ی داشت که انگار زیر اونها میکروبها خونه کرده بودند.تو فکر بودم که دوباره داد زد :بیا.به خودم اومدم وچند قدم عقب عقب رفتم که ناگهان به چیزی برخورد کردم.برگشتم نگاه کردم.درسته پدرم بود خواستم بپرم بغلش که اخمی کرد وگفت برو.با سر اشاره کردم نه.دوباره تکرار کرد البته کمی خشن تر :برو.ناگهان فکری به سرم زد.درسته فرار.سریع به اطرافم نگاه کردم وراهی پیدا کردم اما هنوز فکرم به پایان نرسیده بود که دستهامو در دستان پدرم واون پیرمرد ژولیده دیدم.دیگر راهی وجود نداشت وتلاشم بیهوده بود اما باز فریاد می زدم وکمک می خواستم.آنها در نهایت بی رحمی من را به داخل می بردند وکسی نبود که به فریادم برسه.تنها نگاه گریان مادرم بود که از پشت شیشه ماشین من را بدرقه می کرد.درسته من به 12سال تحصیل با اعمال شاقه محکوم شده بودم واین تازه روز اول من در مدرسه بود.

...

این خوابی بود که من در شب قبل از شروع مدارس در کلاس اول دیدم وهربار که یادش می افتم می خندم وخاطرات خوب مدرسه برایم زنده می شود.

( با عرض پوزش از :بابای مهربان مدرسه،پدرها ومادرها )




نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/07/04 توسط عمورامین

سلام بچه های نازنین

خوش بحالتون.باز هم ماه مهر وشروع مدرسه ها.وای که اینروزا چقدر یاد کودکیهام کردم.مخصوصا کلاس اول و روز اول مهر.

یادش بخیر

از روز ۳۰شهریور برنامه های عمورامین به مناسبت باز شدن مدارس ومهد کودکها آغاز شده و همچنان ادامه داره.دیدن آقا پسرها ودختر خانومهای قدو نیم قد توی مدرسه خیلی جذاب و با نشاطه.خلاصه که این روزها سر عمورامین خیلی شلوغه.امیدوارم این سال تحصیلی جدید برای همه بچه ها سالی خوب وپر از موفقیت باشه.

باز شدن مدرسه وآغاز فصل زیبا وهزار رنگ پاییز مبارک amoramin

آفتاب مهربان                                  تاج گل بر سر زده 

فصل تابستان گذشت                         نوبت مهر آمده 

 کیف های پر کتاب                         کفش های بی قرار 

می رسد از نو به گوش                         زنگ آغاز بهار 

خسته از خواب و خیال               خسته از خمیازه ام 

می وزد بوی بهار                              از کتاب تازه ام 

توی باغ مدرسه                      های و هوی دوستی 

دست های ما پر از                    رنگ و بوی دوستی 

آشنایی های نو                         دوستی های قدیم 

کیف و کفش من کجاست؟         مدرسه ، ما آمدیم!

جشن اول مدرسه




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/07/02 توسط عمورامین
.: Weblog Themes By Blog Skin :.